مصاحبه با كيهان حالا نوبت آمريكا است

حالا نوبت آمريكا است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

انتقال محور غرب ازآمريكا به اروپا

درگفت وگوي روزنامه كيهان  با دكتر محمدحسن قديري ابيانه

مندرج در كيهان مورخ 29/5/1382

به عنوان يكي از دوستان «ادواردو» به اهواز آمده بود. قرار مصاحبه را با خوش رويي پذيرفت. كيهان را نشريه اي ارزشي مي دانست و درهمان حال به بعضي ديدگاه هاي آن انتقاد داشت. دكتر محمدحسن قديري ابيانه ازمديران ارشد وزارت خارجه در دولت آقاي هاشمي رفسنجاني بوده است. شايد به دليل همين سابقه همكاري بود كه در طول گفت وگو از آقاي هاشمي با عنوان «حضرت آيت الله» ياد مي كرد. وقتي از احتمال كم كاري دولت آقاي هاشمي در زمينه هاي فرهنگي سخن به ميان آمد، به سرعت موضع گرفت و بدون اينكه سؤالي مطرح شده باشد عملكرد دولت ايشان را «خوب» ارزيابي كرد. با اين همه تأكيدداشت كه «من كارگزاراني نيستم.»

بخش اعظم گفت وگوي حاضر به مباحث استراتژيك درتحليل وضعيت اروپا و آمريكا و نحوه مناسبات آنها اختصاص يافته است و آقاي دكتر كه علاوه برداشتن دكتراي معماري از دانشگاه فلورانس ايتاليا، اكنون مشغول نوشتن پايان نامه خود در رشته دكتراي مديريت استراتژيك در دانشگاه عالي دفاع ملي است، مباحث درخور توجهي را مطرح نمود.                                             مجتبي نامخواه

¤ باتوجه به حضور شما در وزارت خارجه و آشنايي با روند فشارهاي ديپلماتيك آمريكا عليه ملت ايران، اين فشارها را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
-انقلاب اسلامي باعث شد آمريكا كشور بزرگ و مهم ايران را از دست بدهد و اين يعني شكستي بزرگ براي آمريكا. ايران صاحب مواهب طبيعي بسياري است كه مي توانست براي آمريكا حياتي باشد. كشور پهناور ايران 2 نقطه از 14 نقطه استراتژيك جهان را در اختيار دارد، يعني تنگه هرمز و جزاير سه گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك. برخورداري ايران از موقعيت عالي استراتژيكي، ژئواستراتژيك، ژئواكونوميك و ژئوپلتيك، ما را بطور طبيعي به محور جهان اسلام بدل كرده است. بازار وسيع ايران به عنوان پرجمعيت ترين كشور منطقه و منابع طبيعي فراوان ايران، منابعي نبودند كه آمريكا به راحتي از آن چشم پوشي كند. او هرچه توانسته است انجام داده و اگر كاري را صورت نداده، يا نتوانسته و يا از عواقب دهشتناك آن بيمناك بوده است.
¤ رژيم آمريكا براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران جهت دستيازي دوباره به اين منابع، توطئه هاي زيادي را انجام داده است. اگر ممكن است مختصراً ابعاد اين توطئه ها را تشريح كنيد؟
-آمريكا در بعد اقتصادي با ايجادتحريم هاي درازمدت فشارهاي زيادي را بر ما وارد كرده است ولي خوشبختانه علائم شكوفايي اقتصادي كشور نمايان شده و چشم انداز اميدواركننده اي پيش روي ماست. در ابعاد نظامي نيز جنگ تحميلي عليه ايران و تحريم هاي تسليحاتي را در پيش گرفتند و در حال حاضر نيز امكان استفاده از سلاح هاي هسته اي عليه ايران را بررسي مي كنند. آمريكا همانطور كه در جنبه هاي اقتصادي، سياسي و نظامي سرمايه گذاري كرده در جنبه هاي فرهنگي نيز سرمايه گذاري كلاني عليه ما انجام داده است و اين ها همه ناشي از تحليل آمريكا از اوضاع كشور ما و اثراتي است كه فرهنگ ديني در حفظ استقلال و گسترش نفوذ جمهوري اسلامي دارد. اخيراً يك ژنرال آمريكايي كه رابط پنتاگون و كنگره است طي سخنان مهمي در كنگره گفته است ايرانيان همزمان با تركيبي از تعصب و سلاح مي جنگند و از اين طريق خود را حفظ مي كنند. او تاكيد كرده است موضع ضدآمريكايي ملت ايران از برخورداري احتمالي اين كشور از سلاح هاي هسته اي مهم تر است. اين ژنرال آمريكايي در حقيقت عمق استراتژي شان را بيان كرده و در واقع لو داده است. آمريكا براي دادن تلفات كمتر درجنگ نظامي عليه ايران بايد اين دو عنصر يعني باورهاي ديني و توان نظامي ما را تضعيف بكند و راه حلي را هم كه براي كاهش نفرت ملت ايران از آمريكا و تضعيف باورهاي ديني اتخاذ كرده است به كارگيري يا استفاده از رسانه هاي گروهي ايران، هنرمندان و نويسندگان است. در حقيقت شبيخون فرهنگي عليه ملت ما با اين هدف انجام مي شود كه باورهاي ديني را تضعيف بكند چرا كه آن باورهاي ديني به مردم نيروي مقاومت مي دهد و آن نيروي مقاومت مي تواند در صورت حمله به ايران تلفات زيادي را براي آمريكا به بار آورد. اين تلفات احتمالي فراوان براي آمريكا امر بازدارنده اي است. اگر آمريكا موفق بشود باورهاي ديني را در ايران تضعيف بكند به اين معني خواهد بود كه آمريكا در جنگ تجاوزگرانه خود عليه ايران تلفات زيادي نخواهد داد. در واقع تهاجم فرهنگي زمينه سازي براي تهاجم نظامي و اشغال كشور و حاكميت ژنرال هاي نظامي و تجزيه ايران است. در حقيقت پروژه تهاجم فرهنگي زمينه ساز اجراي سياست «خشكاندن ريشه ايران به عنوان يك ملت» است كه در اواخر جنگ تحميلي از سوي «واين برگر» وزير وقت دفاع آمريكا مطرح شد.
¤ باتوجه به تجارب ديپلماتيك تان راه مقابله با تهاجم تبليغاتي- فرهنگي آمريكا را چه مي دانيد و ميزان موفقيت آمريكايي ها درتهاجم به فرهنگ ما را چگونه مي بينيد؟
-ما بايد امكانات و رسانه هاي سنتي خود مانند مساجد، حسينيه ها، تكايا و هيئت هاي مذهبي را حفظ بكنيم، ضمن آن كه بايد آن ها را ارتقاء بدهيم و از همه ابزارهاي تكنولوژيك نيز استفاده كنيم. ما نبايد تنها به دفاع در برابر تهاجم بپردازيم بلكه بايد به تهاجم عليه مهاجمان فرهنگي نيز دست بزنيم. براي مقابله با اين هجمه فرهنگي استفاده از اينترنت و هنر فيلم سازي در يك همچون ارتباطاتي داراي اهميت زيادي است. بايد روحيه خودباوري آحاد ملت را در مقابل غرب محوري پررنگ كنيم و اين احساس حقارتي را كه ديگران سعي مي كنند به ملت ما و مسلمانان ديگر كشورها القاء بكنند خنثي كنيم و برعكس حقيقت حقارت دشمنان را به نمايش بگذاريم.يك فعاليت گسترده رسانه اي در اين زمينه لازم است و اين برعهده افراد مسلمان و متعهد است كه وارد اين عرصه و ميدان بشوند و از اين ابزارها و اين هنرها جهت پيشبرد اهداف اسلامي استفاده كنند.
¤ به عنوان يكي از كارگزاران مسئول در دولت آقاي هاشمي بفرماييد آيا كوتاهي هاي دولت ايشان در امور فرهنگي را قبول داريد؟
- برخي ها فعاليت فرهنگي را در دولت آيت الله هاشمي كمتر از فعاليت سازندگي مي دانند ولي من اين را قبول ندارم. مشكلي كه ما در كشورمان داريم اين است كه همه كساني كه مايلند كارهاي مفيدي انجام دهند و واقعاً هم كارهايشان خوب است، بودجه هايي را تقاضا مي كنند كه بيش از توان اقتصادي كشور است. ما مي بينيم كه بودجه اي براي دولت تصويب و بين همه دستگاه ها تقسيم مي شود ولي در نهايت همه دستگاه ها و مديريت ها از بودجه اي كه به آن ها اختصاص داده شده ناراضي هستند و آن را كم مي دانند در حالي كه بودجه كشور كم است. وقتي بودجه كم باشد سهمي كه به هر بخش و دستگاه هم مي رسد طبيعتاً كم خواهد بود. پس يك مسئله، مسئله توزيع بودجه وثروت است و مسئله ديگر مسئله توليد ثروت و بودجه است. طبيعتاً آيت الله هاشمي رفسنجاني سعي مي كردند توازني بين نيازهاي بخش ها ايجاد كند ضمن آنكه مايل بودند به همه بخش ها بودجه بيشتري اختصاص يابد اما چنين امكاني وجود نداشت. خب امروزه همه قبول دارند.
فقر باعث تضعيف ايمان مي شود. اگر بيكاري كه به حد بحراني رسيده است بيشتر رشد بكند، فساد، اعتياد، ناامني و خيلي از اين مسائل جامعه را فرا خواهد گرفت. پس اگر دولتي اين را درك بكند و در جهت فقرزدائي شركت بكند و برنامه هاي عمراني و سرمايه گذاري را توسعه بدهد درحقيقت بالاترين عملكرد فرهنگي را از خودش بروز داده است. از اين جهت من دولت حضرت آيت ا...هاشمي رفسنجاني را موفق مي دانم و معتقدم فعاليت هاي عمراني و تحكيم زيرساخت هاي اقتصادي در دوران دولت ايشان بطور غيرمستقيم در امور فرهنگي هم تاثير مثبت داشته است.
¤ با نگاهي به سياست هاي اعمال شده از سوي هيئت حاكمه آمريكا متوجه نوعي نظامي گري محض بدون درنظر گرفتن قوانين بين المللي مي شويم. در اين سياست ها بعضا منافع آمريكا نيز رعايت نمي شود و منافع عده معدودي حاكم و حاميان صهيونيست آنها بر منافع ملت آمريكا ترجيح داده مي شود. اساسا چطور مي شود كه ملت آمريكا مقدرات كشورشان را به دست كساني مي سپارند كه با اتخاذ روش هاي ميليتاريستي، خشن و يك جانبه گرايانه منافع آنها را به مخاطره مي اندازند؟
- جمله اي است از نيكسون كه مي گويد: «در آمريكا فرم ظاهري صورت كانديداها در انتخابات خيلي مهم تر از مغز آنهاست» اينكه مثلا يك كانديدا لبخند بزند يا مدل مويش چطور باشد براي پيروزشدن در انتخابات اهميت دارد. به همين علت مردم آمريكا زماني ريگان را كه يك هنرپيشه گانگستر است به رياست جمهوري انتخاب مي كنند و يك زمان بوش را. البته بوش راي اكثريت را پيدا نكرد و به لطف سيستم انتخابات و با تقلب و اعمال نفوذ صهيونيست ها در راي دادگاه توانست پيروز شود. به هرحال به نظر مي آيد تيم فعلي كاخ سفيد در آمريكا حالت يك دايناسور را دارد؛ جثه اي بزرگ با مغز كوچك. سرنوشت دايناسورها نيز بر همگان روشن است؛ انقراض كامل.
¤ به هرحال پشت سياست هاي خشن و خلاف عرف بين الملل آمريكا بايد يك مبنا و منطقي وجود داشته باشد. منطق و مبناي آمريكايي ها براي هجمه همه جانبه به كشورهاي مسلمان چيست؟
- البته حمله آمريكا به جهان اسلام خيلي هم بي مبنا نيست. يعني يك منطق پشت سر اين حركت نهفته است و آن اين است كه آمريكايي كه انتظار داشت با سقوط شوروي حاكم بلامنازع جهان قلمداد شود، شاهد افول تدريجي خود در جهان است. درحال حاضر محوريت غرب درحال انتقال از آمريكا به اروپا است و اين مسئله را هم آمريكا به خوبي درك مي كند و هم اروپا به خصوص آلمان و فرانسه. اگر يك زمان محوريت غرب از انگلستان به آمريكا منتقل شد درحال حاضر اين محوريت درحال رجوع به اروپاست ولي به انگلستان منتقل نمي شود بلكه بازگشت آن به اروپاي متحد به محوريت فرانسه و آلمان است، آن هم به علت برخورداري از موقعيت ژئواستراتژيك و ژئواكونوميك خاص خودشان. در يك اروپاي متحد، انگلستان در حاشيه قرار دارد و اينكه مي بينيد انگلستان ترجيح مي دهد با آمريكا متحد باشد به همين علت است. مخالفت آلمان و فرانسه در جنگ به علت صلح دوستي آنها نيست بلكه اگر منافعشان ايجاب كند فجايعي بيشتر از اين را نيز به بار خواهند آورد. از جمله اينكه شاهد حمايت هردوي آنها از عراق در جنگ با ايران بوده ايم ولي فعلا منافعشان ايجاب نمي كند. لذا اروپا به رهبري آلمان و فرانسه به محور غرب تبديل خواهد شد؛ به يك ابرقدرت رقيب ولي با همان ماهيت آمريكا.
¤ چرا خاورميانه محل تلاقي و تنازع آمريكا و اروپا شده است؟
- نفت. اروپا به شدت به نفت وابسته است و تصاحب منابع نفتي خاورميانه از سوي آمريكا باعث كرنش اروپا در برابر آمريكا مي شود. از طرف ديگر آمريكايي ها صرفا به دنبال تسلط بر منابع نفتي نيستند بلكه به دنبال مصادره اين منابع مي باشند.
آنها به منابع نفتي از دو جنبه نگاه مي كنند: يكي به عنوان مهمترين عامل پيشرفت و ديگري به عنوان بودجه مورد نياز براي جنگ جهاني سوم.
¤جنگ جهاني سوم؟
- بله، من معتقدم اين جنگ با اشغال افغانستان به عنوان ضعيف ترين كشور آغاز شده و با اشغال دومين كشور ضعيف يعني عراق ادامه يافته است. (به رغم همه تبليغات من عراق را ضعيف ارزيابي مي كردم). درحقيقت ما مي توانيم ادعا كنيم كه آمريكا براي جنگ جهاني سومي كه به راه انداخته احتياج به بودجه كلان دارد كه مردم ديگر كشورها قادر به پرداخت آن نيستند. با آغاز جنگ جهاني سوم رويارويي تمدن ها وارد فاز نظامي شده و عصر جديد در هزاره سوم با ويژگي «كشورگشايي» متكي به نيروي نظامي آغاز شده است. اما اين حركات درنهايت به پيروزي منجر نخواهد شد، همانطور كه هيتلر و صدام نيز پيروز نشدند. شوروي هم پس از اشغال افغانستان احساس پيروزي مي كرد درحالي كه همان وقت حضرت امام متوجه بودند كه شوروي در اين تهاجم شكست مي خورد. اشغال افغانستان و عراق آغازي است بر پايان آمريكا. اينك انتفاضه ديگري آغاز شده است و ديگر كشورهاي ثالث هدف انتفاضه نيستند. اين بار خود آمريكا هدف انتفاضه است. ما يك دهه پرتلاطم و پر از جنگ و خونريزي را شاهد خواهيم بود ولي درنهايت تمدن اسلامي سربلند مي شود و جمهوري اسلامي با اتكاء به خداوند و انسجام حول محور ولايت و با تقويت روحيه مقاومت خود و اتحاد ملي به عنوان محور جهان اسلام قويتر و بانفوذتر از گذشته در پايان اين دهه سر برمي آورد.
¤ نقش كشورهاي قدرتمند ديگري مانند روسيه، هند و چين در روند پيشبرد يا بازدارندگي سياست هاي آمريكا به سوي تك قطبي شدن جهان چيست؟
-هر كشوري اگر امكانش باشد ترجيح مي دهد كه خودش تك قطب جهان باشد، اما چون كشورهايي مانند چين، هند و روسيه اميدي به اين مسئله ندارند ترجيح مي دهند كه جهان چند قطبي باشد تا آن ها هم براي خود قطبي در جهان باشند. البته در آمريكاي لاتين برزيل و در آسيا نيز علاوه بر كشورهاي مذكور، جمهوري اسلامي ايران و ديگر كشورهاي اسلامي و به طور كل تمدن اسلامي هم زمينه قطب شدن را دارند. نظريه بوش پدر (نظم نوين جهاني) به معناي سلطه آمريكا بر جهان است. وقتي جورج دبليو بوش به رياست رسيد و كالين پاول كه رئيس ستاد مشترك ارتش بود را به وزارت خارجه گماشت و تركيب كابينه را نظامي چيد، بدين جهت بود كه مي خواست جلوي افول ابرقدرتي آمريكا را با قدرت نظامي بگيرد. حادثه 11 سپتامبر باعث شد تا غول دايناسوري آمريكا به حركت درآيد. به همين جهت من معتقدم كساني كه اين حادثه را بوجود آوردند در حقيقت بدنبال ضربه زدن به آمريكا نبودند، به دنبال اين بودند كه بهانه لازم را براي به حركت درآوردن ماشين جنگي آمريكا ايجاد كنند. لذا من معتقدم صهيونيست ها در اين ماجرا نقش داشتند، آن ها توانستند در سايه حادثه 11 سپتامبر انتفاضه اي را كه موجوديت اين رژيم را به خطر انداخته بود سركوب كنند ولي انتفاضه ادامه دارد و اين سركوب در مدت كوتاهي اثر گذار بود.
¤روسيه با استناد به صلح آميز بودن همكاري خود با ايران تاكنون به هيچ وجه در مقابل فشارهاي آمريكا از همكاري هسته اي با ايران كوتاه نيامده است. اخيراً در خبرگزاري فارس با استناد به سايت ميدل ايست و به نقل از روميانتسف (وزير انرژي اتمي روسيه) خبري درج شده بود مبني بر اينكه دستگاه هاي مركز گريزي در نيروگاه هاي شمال غربي نطنز وجود دارد كه مي تواند به طرح هاي ايران براي غني سازي اورانيوم جهت توليد سلاح هاي هسته اي ياري برساند. اين مواضع را كه تا حدودي جديد و متمايز با مواضع قبلي به نظر مي رسد چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- پرواضح است كه روسيه به تعهدش براي پروژه بوشهر پايبند است به دليل اينكه اولاً قوانين بين المللي به هر كشوري اجازه مي دهد از انرژي اتمي استفاده صلح آميز داشته باشد، ثانياً روسيه توانايي ساخت نيروگاه هاي هسته اي را دارد و اين يكي از منابع درآمد روسيه است و اگر ديگر كشورها ببينند كه روسيه در چنين مسائلي نمي تواند مستقل از آمريكا تصميم بگيرد قطعاً ديگر به روسيه براي اين قراردادها سفارش نمي دهند و روسيه اين منبع درآمد خود را از دست خواهد داد. اينكه وزير انرژي روسيه اين سخنان را مطرح كرده، در واقع به يك تاكتيك تبليغاتي عليه آمريكا دست زده است. آن ها مرتباً روسيه را متهم مي كردند كه به ايران تجهيزاتي مي دهد كه مي تواند استفاده غير صلح آميز داشته باشد و روسيه اكنون به آمريكا مي گويد: دستگاه هايي در ايران است كه ساخت روسيه نيست و قطعاً ساخت يك كشور اتمي ديگر، مثلاً آمريكا است! البته روسيه و ديگر كشورها براي منافع ملي خود دست به كاري مي زنند و نمي توان از هيچ كشوري انتظار داشت براي منافع ما كار بكند، بلكه اين همكاري روسيه صرفاً براي بدست آوردن درآمد است.
¤گفته مي شود سياست خارجي جمهوري اسلامي در سالهاي رياست جمهوري آقاي خاتمي سياست تنش زدايي بوده است. آيا اين بدين معناست كه ما در گذشته چنين سياستي نداشتيم؟
- سياست تنش زدايي به اين معني است كه ما به دنبال درگيري با هيچ كشوري نيستيم و اين سياست خارجي ما در همه ادوار پس از انقلاب بوده است. اين كه مطرح مي كنند اين سياست در دولت آقاي خاتمي شكل گرفته است و گويي ما تاكنون به دنبال «تنش زائي» بوده ايم و اكنون به فكر تنش زدائي افتاده ايم حرف درستي نيست. ما هرگز و در هيچ دولتي به دنبال تنش زائي نبوده ايم و هميشه سياست ما مبتني بر تنش زدايي بوده است. ما فقط با سه كشور آفريقاي جنوبي، اسرائيل و آمريكا رابطه عادي نداشتيم و گرنه با تمام كشورهاي جهان بالفعل و بالقوه مرتبط بوده ايم. از ميان اين سه كشور هم رابطه ما با آفريقاي جنوبي پس از شكست رژيم نژادپرست اين كشور عادي شد. در مورد اسرائيل چون موجوديت كشوري بنام اسرائيل را به رسميت نمي شناسيم هيچگاه نمي توانيم با آن رابطه داشته باشيم، درباره آمريكا نيز ما اين كشور و دولت آن را به رسميت مي شناسيم- البته به رسميت شناختن غير از قبول داشتن است- ولي با سياست هاي جهاني رژيم حاكم بر آن مخالفيم. با اين حال ما بعد از انقلاب با اين كشور نيز رابطه داشتيم ولي آن ها از اين رابطه براي ايجاد تحريك و شورش عليه نظام سوء استفاده كردند. به هر حال سياست تنش زدائي سياست هميشگي ما بوده و در مورد آمريكا نيز به فرموده امام(ره) هرگاه آمريكا آدم شد با او رابطه برقرار مي كنيم. اما روند كنوني نشان مي دهد نه تنها آمريكا به سوي آدم شدن پيش نمي رود بلكه روز به روز وحشي تر و سركش تر مي شود.
¤مرعوب شدن عده اي از عناصر حاضر در حاكميت جمهوري اسلامي به بهانه سياست تنش زدائي را چگونه تحليل مي كنيد؟
-مرعوب شدن اين عناصر ربطي به سياست تنش زدائي ندارد. در زمان گذشته نيز عده اي مانند اعضاي نهضت آزادي مرعوب بودند و تسليم را سرلوحه كار خود قرار داده بودند. اصل سياست تنش زدايي، سياست اصلي نظام است كه ما هميشه و در همه دولت ها اعم از دولت آقايان موسوي و آيت الله هاشمي بدنبال آن بوده ايم اما متأسفانه در حال حاضر در ميان گروهي كه خود را اصلاح طلب معرفي مي كنند عده اي مرعوب رخنه كرده اند و تنش زدائي را به تسليم شدن در برابر خواست آمريكا معني مي كنند كه البته نظام جمهوري اسلامي هرگز به خواست آنها تن نخواهد داد.
¤ از شما بخاطر شركت در اين مصاحبه تشكر مي كنيم.

آدرس مقاله كيهان:

http://www.kayhannews.com/820528/kindex12.htm

 

آدرس عكس صفحه اول كيهان:

http://www.kayhannews.com/820528/image.gif

/ 0 نظر / 16 بازدید